تبليغاتX
انگیزه داران

انگیزه داران

دست نوشته

به بهانه تبریک به آقای مدیرکل

آب منطقه ای استان بوشهر، قدیمی ترین سازمان متصدی آب استان است که با تفکیک از شهرداری کار خدمات رسانی در امور تولید، انتقال و توزیع آب آشامیدن مردم و همچنان حفاظت از منابع آب زیر زمینی را بر عهده داشته است. تا چند سال پیش بصورت اداره کل انجام وظیفه می نمود و سپس شرکت آب منطقه ای استان بوشهر تشکیل شد. این شرکت با چالش های بزرگی در حفاظت منابع زیر زمینی مواجهه است.

منابع زیرزمینی آب استان بوشهر که همیشه با خشکسالی دست و پنجه نرم می کند، با صنعتی شدن جنوب استان، داستان مثنوی هزار من کاغذ را  بوجود آورده است. به عنوان یک مثال، بیش از پنجاه هزار متر مکعب  آب در روز از منابع زیر زمینی دشت ریز از توابع شهرستان جم برای مصرف پالایشگاه،  مراکز تفکیک و شهرک های شرکت گاز ولی عصر جم  برداشت می شود. محاسبات علمی نشان می دهد که هفتاد درصد این آب، تبدیل به فاضلاب ها خانگی و صنعتی می شود. از اینجا مصیبت چند برابرمی شود  که این فاضلاب درست در سر چشمه رود مند رها می گردد و مسیربیش هزار کیلومتری آب این رودخانه را از ابتدا تا انتها آلوده می سازد و از طرف دیگر فاضلاب رها شده درست بالای منابع آب مذبور است که طولی نخواهد کشید، حتی خود این صنایع هم دچار کم آبی که چه عرض کنم  بی آبی می گردند و حتی ممکن است که منطقه را از سکونت خارج نماید. از طرفی جاده های خط انتقال لوله گاز چاهها به پالایشگاه و پالایشگاه به دیگر نقاط کشور، مشابه رشته های ماکارونی  از سرتا سر کوهها، تپه ها و دشت ها بالا رفته و  منابع طبیعی که عامل اصلی ذخیره سازی آب بوده را ویران کرده است.  شاهد این ماجرا خشک شدن جنگل های طبیعی و باغستان های منطقه است. یعنی آنچه همه خوبان دارند تو یک جا داری، از یک طرف تخلیه منابع زیر زمین آب از طریق برداشت بی رویه و از طرف دیگر تخریب منابع طبیعی برای جلو گیری از جبران این برداشت و نهایتا ایجاد آلودگی برای از بین بردن کل منابع.

هرچند این مطلب به درازا کشیده شد ولی از اهمیت مصیبتی که در آینده نزدیک جمعیت صد هزار نفری کشاورزان آبدان، بردخون، کاکی، دراهک، دیر، بردستان، لمبدان، ریگدان و بادله را تهدید می کند، کاسته نشده است.  شاهد پیشروی آب شور و تلخ شدن چاههای کشاورزی در آبدان هستیم هرچند زحماتی کشیده شده و قابل تقدیر است ولی سرعت پیش روی آب شور بیشتر از سرمایه گذاری در این حوضه بوده است. داستان باغستان های تنگستان و دشتستان و سد ریسعلی دلواری را انشاء الله از کتاب خاطرات آقای مهندس زیرراهی خواهیم خواند.

در آخر به عنوان کسی که بخشی از عمرم را در وزارت نیرو گذرانیده ام، بازگشت جناب آقای مهندس رجائی که انصافا در توانایی ایشان برای کسی لااقل در استان شکی باقی نمانده، به مجموعه وزارت نیرو تبریک گفته و صمیمانه برای ایشان و همه همکاران خوب و توانمند آب منطقه ای آرزوی توفیق دارم.

+ نوشته شده در  Fri 4 Dec 2009ساعت 0:17  توسط یداله عبدالهی  | 

تابلو سبقت ممنوع!!

بر اساس تازه ترین گزارش سازمان پزشکی قانونی ایران تنها در مهرماه سال جاری 2319 نفر در تصادفات رانندگی جان باخته اند.

  مدتی پیش که در یکی از بزرگراه ها در حال رانندگی بودم یادم آمد که در این مدت دو سال زندگی در مالزی من اصلا جریمه نشده ام (البته یک بار در دانشگاه بخاطراینکه نامناسب پارک کرده بودم 100 رینگیت جریمه شدم) ولی یادم میاد ایران که بودم داشپورت ماشینم همیشه از برگ های جریمه بهره مند بود. خلاصه یه مقدار که پیش رفتم دیدم که همه جریمه های من در ایران بخاطر سبقت ممنوع و سرعت غیرمجاز بوده است. ولی من تابلو سبقت ممنوع را تا حالا در این کشور ندیده ام و فقط یک تابلو سرعت مجاز  90کیلومتر را در یک پیچ نزدیک شهر کوالالامپور دیده ام. واقعا داشتن جاده خوب هم حق مسلم ما هست.    

+ نوشته شده در  Wed 25 Nov 2009ساعت 0:29  توسط یداله عبدالهی  | 

خلیج همیشه فارس ولی آلوده

دهم و یازدهم نوامبر جاری کنفرانسی به عنوان INTERNATIONAL SYMPOSIUM FORENSIC SCIENCE AND ENVIRONMENTAL HEALTH 2009  در Putra World Trade Center (PWTC) شهر کوالالامپور برگزار شد که دارای هفت بخش همزمان بود . در این سمینار بیش از 300 مقاله شرکت کرده بودند که 150 تای آنها از مالزی و 152تای آن مربوط به دیگر کشور ها بود.  یکی از این بخش ها که مورد علاقه من بود و در آن مقاله ای داده بودم، آب و سلامتی بود. مقاله هایی که از کشور های توسعه یافته مثل آلمان، ژاپن و آمریکا ارایه شد، خیلی از مشکلات فعلی دیگر کشور ها را نداشتند ولی در بخش آلودگی آب ها، بویژه آلودگی آب های زیر زمینی، موضوع بسیار جدی بود. دانشمندان آمریکایی با پروژه های سنگین در مورد آلودگی دریایی در دانشگاههای کشور های مختلف مثل تایلند، تایوان . سنگاپور مشغول به کار هستند و بطور جدی کار می کنند. مقاله ای که من ارایه دادم در مورد از بین بردن آلودگی های نفتی بوسیله نانو فتوکاتالیست ها بود که بحث مورد علاقه ژاپنی ها بود و همین وجه اشتراک ما شد که بتونیم در مواردی با هم بحث کنیم. خیلی برای آنها جالب بود که یه ایرانی داره در مورد رفع و از بین بردن آلودگی های نفتی تحقیق می کند و علاقمند است. می گفتند که ایران یک آلوده کننده عمده به شمار می آید. وقتی از ایشان پرسیدم که شما در مقاله خود از جابر بن حیان نام بردی می دانی که ایشان ایرانی است و با این کار می خواستم بگم که کشور من صاحب علم شیمی است و الفبای این علم در کشور من درست شده و خودم را برای ادامه بحث آماده می کردم. ناگهان ژاپنی به من گفت که جابر بن حیان که عرب و اهل کشور عراق بوده است. خلاصه بحث به این سمت رفت. ژاپنی با لپ تابش به اینترنت وایرلس وصل شد و مجموع مراجعه ( Reference) در مورد اینکه این دانشمند عراقی است 18 تا و اینکه ایرانی است فقط 14 مرجع پیدا کردیم و خلاصه اینکه به شک افتادند که دیگه قاطع نگن که ایشان عراقی بوده است. بعد از نهار است و هنوز از پشت میز نهار بلند نشده ایم. من از ایشان خواستم که چرا فکر می کند که ایران یک آلوده کنده عمده به حساب می آید. ایشان نقشه ای به من نشان دادند که از خلیج فارس البته با همین نام تا دریای چین را نشان می داد که مورد مطالعه چندی مراکز تحقیقاتی دنیا است و آمار حوزه های آلوده کننده را داشت و ایران هم یکی از این آلوده کننده ها بود و ایشان اعتقاد داشت که کشتی هایی که برای نفت به جزیره خارگ می آیند برای تعادل مقداری آب حمل می کنند و این آب را هنگام بار گیری در جزیره خارگ تخلیه می کنند که آلودگی وحشتناکی را ایجاد می کند که سال ها تلاش، نمی تواند اندکی از آنرا جمع آوری نماید. ایشان اعتقاد داشت که این آلودگی می تواند از طریق مصرف ماهی به انسان ها سرایت کند ولی مطمئن نبود و اظهار نظر بیشتری نکرد.

 

 واقعا ما که به حق مدعی خلیج فارس هستیم، آیا تا کنون برای سلامت آن کاری کرده ایم.؟ آیا بهتر نیست که  سمینارهای انترنشنال در شهرهای حاشیه خلیج فارس مثل بوشهر برگزار نماییم و از همه دانشمندان دنیا بخواهیم که بیایند و ابراز نظر کنند و به آلوده کننده ها هم تذکری باشه و از این طریق دیدبانی خود را که مقبول تمام مردم دنیا است را بر این ملک مورد ادعا افزایش دهیم؟  نکند ما هم به داشتن این ملک اعتقادی نداریم و یا اعتقادمان ضعیف شده که خود هم به آلوده کردن آن پرداخته ایم؟ یقین داریم که ما هم مثل همه آنهای که آمدند و رفتند خواهیم رفت ولی این خلیج فارس خواهد ماند البته اگر نفت قطر، امارات، عراق، کویت و ایران تمام شود.  

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Nov 2009ساعت 23:52  توسط یداله عبدالهی  | 

عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

خورشيدم وُ شهاب قبولم نمی کند

سيمرغم وُ عقاب قبولم نمی کند

 عریان ترم ز شيشه وُ مطلوب سنگسار

این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند

ای روحِ بيقرار، چه با طالعت گذشت؟

عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این، چندمين شب است که بيدار مانده ام

آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند

گفتم که با خيال، دلی خوش کنم، ولی

با این عطش، سراب قبولم نمی کند

بی سایه تر ز خویش، حضوری ندیده ام

حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

شما بگویید که این هم از محمد علی بهمنی است؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 16:7  توسط یداله عبدالهی  | 

سفر به کدا

/* /*]]>*/ کدا نام شهری است که در شمال کشور مالزی و در 360 کیلومتری کوالالامپور قرار داره و در همسایگی سپارینگ جایا و جرج توون است. پارک صنعتی کدا (Kedah high thch. park)  دارای صنایع مختلف و خیلی از شرکت های معروف دنیا در آن شعبه دارند. مرکزی که میزبان ما بود سریم (SIRIM) نام داشت که رابط صنعت و دانشگاههای مالزی است (همان چیزی که ما  آرزوی آنرا داریم) و مشکلات چند سال آتی صنایع را می گیره و به عنوان پروژه در اختیار دانشگاهها قرار می دهد. البته من بعدا فهمیدم که کشور آمریکا این مشکلات را در اختیار دانشگاههای دنیا قرار می دهد بطوری که پروژه صنعت آمریکا در سنگاپور بررسی می شود. عده زیادی از استاد های مالزیای پروژه های خود را ارایه دادند ولی من می خواهم به بیان مطلبی بپردازم که یک دانشمند ژاپنی ارایه داد. Prof. Nagishi از National Institute of Advanced Industrial Science and Technology در بیان مطلب خود کاری کرد که تقریبا همه را به خود جذب نمود. ایشان در آلودگی های شهرهای پر ترافیک کار کرده بود و سمپل های ایشان مکان های واقعی در ژاپن بودند. مثلا اگر بقیه در آزمایشگاه به نتیجه رسیده بودند ایشان یک خیابان را مطالعه کرده بود و در فتوکاتالیست (TiO2) که ویژه ژاپنی ها است کار های علمی عملی کرده بود و داشت دامنه میدان را به دیگر نقاط دنیا میرساند. یعنی پروژه ای را در تایلند داشت که شرایط اقلیمی را در آن بررسی میکرد. خلاصه چنان تاثیری روی شنوندگان گذاشت که سخنرانان بعدی تلاش کرده بودند که بهترین کارهایشان را ارایه دهند و در بازگشت از صفر در جلسه گروه  مطرح شد که سطح پروژه ها ارتقاع یابد و برای دفاع دانشجو ها از استاد های این فن دعوت شود. گاهی دعوت از یک دانشمند می تواند سرنوشت ساز گردد.
+ نوشته شده در  Wed 18 Nov 2009ساعت 16:42  توسط یداله عبدالهی  | 

زیبا بیانی بی نشان

من خيال نيستم

هستم و هنوز

                      معتقد به واژه ي زوال نيستم

حرفِ تازه اي به خاطرم نمي رسد

                                        ور نه لال نيستم.

مطلب بالا را یکی از دوستان خواننده این وبلاگ، هدیه کردند که آدرس و نشانه ای از خود و مرجع این شعر ابراز نداشتند. از دوستان خواهشمند است در صورت داشتن نام مرجع این مطلب ما را بی نصیب نگذارند.

+ نوشته شده در  Wed 18 Nov 2009ساعت 12:46  توسط یداله عبدالهی  | 

ببین تفاوت ره از کجا به کجاست

مجموعه آپارتمانی که ما در آن زندگی می کنیم و بیش از نود درصد ساکنین آن چینی مالائی یعنی شهروندان کشور مالزی هستند، دارا امکانات رفاهی فراوانی  از جمله استخر و جکوزی، سونا، اسکواش، سالن بدن سازی، سالن پینگ پنگ، باربکیو، سالن برای مراسم های خانوادگی، سوپرمارکت، لندری، پارکینگ چند طبقه، دوربین های مدار بسته و نگهبانی مناسب، تیم نظافت روزانه و حتی چندبار در روز، مدیریت باکیفیت آپارتمان و خدمات فنی مناسب، می باشد. اکثرساکنین دارای ماشین های مدل بالا و مستخدمینی که در پارکنگ ها به تمیز کردن این ماشین ها می پردازند. در منازل خود آنهای که بچه دارند Baby sitter دختر های مجرد و کم سن و سال ویتنامی داشته که از بچه هاشون نگهداری کند.  روز های تعطیل همه به تفریح، پیاده روی، استخر، باربکیوو.... پرداخته و خستگی چند روز کاری را از تن بیرون می نمایند.

درست در مجاورت مجموعه آپارتمانی ما، یه شرکت داره جنگل ها را بی رحمانه قطع می کنه و شهرک سازی می کند.  زمانی که ما به اینجا آمدیم کارهای سخت اسکلت سازی آن تمام شده بود ولی آسفالت خیابان مابین واحدها، شهر بازی بچه ها، نقاشی ساختمان ها، نصب چراغ های کنار خیابان، درخت کاری و چمن کاری هنوز ادامه داشت. یه روز تعطیل تو راه پله اضطراری ایستاده بودم و ذهنم مشغول محاسبات و برنامه ریزی برای چند ماه آتی، یه مرتبه متوجه شدم که بحشی از کارگر های این شرکت دخترهای جوان مسلمان اندونزیایی هستند که با روسری کامل، چکمه و دستکش کارگری پوشیده و همپای کارگران مرد کارگاه بیل می زنند، فرغون جابجا می کنند، تو بیل لودر سیمان بار می زنند و روی سیمان توی بیل لودر می شینند و تا محل تخلیه سیمان، می پرند پایین و جنگی سیمان ها را خالی می کنند و بطری آب آشامیدنی را سر می کشند و بعدش پرتش می کنند تو جوی کنار خیابان تازه ساخت. باورم نمی شد آمدم دوربین را برداشتم و چند تا عکس از کارگاه گرفتم (یه جوان مرد به یاد بده که چطوری میشه عکس ها را گذاشت تو وبلاگ) ولی دلم آب نخورد و رفتم نزدیک آنها و باب سخن را باهاشون باز کردم، خیلی انگلیسی بلد نبودند ولی از حیرت من متعجب شده بودن که مگه کارگر زن ندیدی؟ ازشون پرسیدم که شما که مسلمان هستید از کجا آمدید؟ منزل شما کجاست؟ خانواده شما کجا هستند؟ گفتند که ما اهل اندونزی هستیم و با ویزای کارگری به اینجا آمدیم و خانواده ما در اندونزی هستند و منزل ما هم همین ساختمان های نیمه تمام است که آب ندارد و برق اضطراری داریم. شب را همین جا می گذرانیم و حمام ما هم همین خوضی است که آب بنایی در آن می ریزند.  

 

دوستان دلیل این دو محیط چه می تونه باشه؟ جز اینکه سیاست مردان این دو کشور دیدگاههای متفاوتی دارند.

+ نوشته شده در  Sun 15 Nov 2009ساعت 9:48  توسط یداله عبدالهی  | 

من دوست دوستان خود بوده ام

با سلام به همه دوستان بویژه دوستانی که در این ایام به یاد من بودند و با کامنت های خود ما را تشویق به ادامه کردند. تشکر ویژه دارم از آقای صبوری که همیشه به فکر ما بوده و ارادت خاص دارم به خواننده وبلاگم  که مرا تحمل می کند و ابراز داشته که " هر چند ازت خوشم نمی آید ولی چرا نمی نویسی".  راستش این ترم خیلی سرم شلوغ بود و امتحان جامع داشتم که به لطف دوستان به خیر گذشت و همین چند ساعت پیش آخرین قسمت آنرا گذرانیدم. انشاء الله قول می دم که از این پس در خدمت دوستان باشم  تا ازلطف بی دریغ آنها محروم نباشم.
+ نوشته شده در  Fri 13 Nov 2009ساعت 21:7  توسط یداله عبدالهی  | 

به یاد سیف الله داد

مدتی است که می خواهم مطلبی درباره این مرد بزرگ بنویسم ولی از خط و انشای خود در برابر ایشان شرمنده بودم و در حد و قامت خود نمی دیدم که  که در باره داد سخن بگویم ولی آرام نگرفتم و این متن را که بارها با ایمیل تحت عنوان "نوشتن چه زحمتی دارد" برای دوستان ارسال کرده بودم و با آگاهی کامل از این که اسم آقای مجیدی در آن آمده است انتخاب کردم.   

هنرمندان- سيف‌الله داد معاون سينمايي سال‌هاي 1376 تا 1380 و كارگردان سينما در پاسخ به سخنان مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران درباره‌ي ابتذال در سينماي ايران يادداشتي را منتشر كرد.

داد در اين يادداشت  ديدگاهها و نظراتش را مطرح كرده كه با تيتر«گله بي‌مناسبت مجيدي از خاتمي» نوشته است: «يكي از گله‌هاي من به آقاي خاتمي هم همين مساله بود، چرا كه علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، بايد بگويم كه در دوره‌ي ايشان هم علي‌رغم فضاي آزادي كه وجود داشت، چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشد.» اشتباه نکنيد: اين جمله بخشي از استيضاح آقاي مهاجراني در مجلس پنجم نيست؛ اين را شخصيت‌هاي شناخته شده جناح مخالف خاتمي و به ويژه تندروهاي آنها نگفته‌اند؛ اين جمله‌اي از سخنراني آقاي مجيد مجيدي سينماگر برجسته کشورمان است که در سمينار نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني در دانشگاه علامه طباطبايي بيان کرده و به نقل از خبرگزاري ايسنا بعضي مطبوعات آن را چاپ کرده‌اند.

 از آنجا که در اين جمله جمع‌بندي غيرمستدل و غير منصفانه‌اي از يک دوره صورت گرفته و به ويژه آقاي خاتمي با تلويح نزديک به تصريح مسئول يک ابتذال موهوم و تمام عيار در سينماي ايران معرفي شده است، و از آنجا که گوينده اين سخن شخصيت تأثيرگذاري چون آقاي مجيدي است، سکوت در برابر اين جمله را جوانمردانه نمي‌دانم چرا که اگر چنين ابتذال گسترده‌اي گريبان سينماي ايران را گرفته طبعاً مسئول اول آن در دولت نخست خاتمي من بوده‌ام و حق نيست بگذاريم اين گناه به گردن شخص شريفي چون خاتمي بيفتد. از طرف ديگر گاهي گوينده سخن از خود سخن مهمتر است و حتي دليل بر صحت سخن و مدعا تلقي مي‌شود. مردم (عوام بيشتر و خواص کمتر) اگر گوينده را داراي اعتبار مناسبي بدانند، مادام که خلاف آن ثابت نشود، گفته‌ها و ادعاهاي او را بدون تحقيق مي‌پذيرند. اينجاست که گوينده مي‌تواند با يک جمله کاري کند که از توان يک کتاب و صد روزنامه خارج است: او مي‌تواند همچون ساير قدرتمندان، تاريخ را بنويسد! البته با اين تفاوت که قدرت او مدني است و از اعتبار و شخصيتش ناشي مي‌شود و نه دولتي و ناشي از اراده و فرموده و امثال آن. آقاي مجيدي هم به دليل ساخت فيلم‌هائي که مورد پسند مردم، مسئولان، جشنواره‌هاي داخلي و خارجي قرار گرفته است، مثل شماري ديگر از هنرمندان، نويسندگان، روحانيان، و اصولاً شخصيت‌هاي مدني در چنين جايگاهي قرار دارد و لذا اين جمله که در زمان خاتمي «چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشده است»، وقتي از زبان چنين شخصيتي صادر شود، تأثيري تاريخ‌نويسانه و تاريخ سازانه خواهد داشت و بر ضمير مخاطبان نقش خواهد بست. بنا براين علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، لازم مي‌دانم در حد مسئوليت و اطلاعات خود و به عنوان کسي که نيمه اول آن دوران با مديريت اينجانب در عرصه سينما سپري شده است (1380-1376) از کنار اين سخن مجيدي بي‌توجه نگذرم و نشان دهم که اين سخن او متاسفانه هم نامربوط است، هم ناسنجيده، هم متناقض است، و هم تا حدودي سياسي.

از نا مربوط بودن شروع مي‌کنم. سخنراني مجيدي در سمينار نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني صورت گرفته است و مخاطبان هم دانشجوياني بوده‌اند که براي شنيدن نظرات فيلمساز محبوبشان درباره اين دو نوع فيلم اجتماع کرده‌اند. پس طبيعي است که سخنران در حد دانش خود از فيلم‌هاي شاخص اجتماعي و ديني در سه دهه گذشته، نقش مديران و سياستهاي پيدا و پنهان در فراز و فرود اين فيلمها، فيلمسازان شاخص اجتماعي و ديني و احياناً تأثير تغيير سياستهاي کلان در جذب يا دفع آنها به عرصه اين دو نوع فيلم، دلايل استقبال يا عدم استقبال مردم و مسئولان به اين فيلمها، و... سخن بگويد.

اما مجيدي ترجيح مي‌دهد به جاي اين کار پس از ذکر سخناني در باب وضعيت دانشجويان و موضوع فرار مغزها و نابساماني امکانات دانشگاه‌ها، به تاريخچه ساخت فيلمهاي خود بپردازد و با اشاره به ساخت نخستين فيلم خود (سالها قبل از دوم خرداد) بگويد که «شايد اگر حمايت‌هاي رهبر معظم انقلاب از فيلم «بدوك» صورت نمي‌گرفت، من ديگر هيچ‌گاه موفق نمي‌شدم، فيلم بسازم. اما مقام رهبري پس از اين‌كه فيلم را ديدند به حمايت از آن پرداختند و حتي برخي مديراني كه به مخالفت با آن پرداخته بودند را نيز بركنار كردند.

با اين حال شرايط آن چنان برايش سخت مي‌شود که به‌مدت 3 سال حرفه سينما را رها كردم و به سراغ ميوه‌فروشي رفتم. واقعا مگر هنرمند از چه آستانه تحمل برخوردار است و روزي اين تحمل به پايان مي‌رسد.»

و بعد به ساخت فيلم «بچه‌هاي آسمان» (در دوران ماقبل دولت خاتمي) مي‌پردازد که: «اين فيلم، هم فيلمي اجتماعي بود ... اما با اين حال، هيچ نهادي در كشور نبود كه فيلمنامه اين فيلم را رد نكند. .. اما همين فيلم هنگامي كه به اسكار رفت، همه مسوولان با آن عكس يادگاري گرفتند.» و در ادامه با اشاره به لزوم وجود تحمل انتقاد در جامعه براي سينماي اجتماعي و ضرورت ايجاد فضاي مناسب براي بروز خلاقيت و همچنين نترسيدن از سخنان تازه مي‌پردازد: «لازم است فضايي براي بروز خلاقيت‌ها فراهم آوريم و توجه داشته باشيم كه با دوفيلم هيچ دولتي از بين نمي‌رود، چرا كه ما اعتقاد داريم پايه‌هاي اين انقلاب بسيار محكم است.... لذا بهتر است نگران نباشيم و كمي فضا را باز بگذاريم تا نسل‌هاي بعد هم بيايند و حرف بزنند. كنار اين حرف‌هاست كه خلاقيت‌ها بروز مي‌كنند و اگر در هر زمينه‌اي جلوي خلاقيت‌ها گرفته شود، بلافاصله ابتذال رشد خواهد كرد.»

درست در همين لحظه که سخنران به يک نکته راهبردي مهم درباره منشاء ابتذال و رشد آن به دليل جلوگيري از خلاقيت‌ها اشاره مي‌کند، ناگهان اين نظر نامربوط را به زبان مي آورد: «يكي ازگله‌هاي من به آقاي خاتمي هم همين مساله بود، چرا كه علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، بايد بگويم كه در دوره‌ي ايشان هم علي‌رغم فضاي آزادي كه وجود داشت چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشد»!! مي‌بينيم که تا اينجا نه بحث درباره خاتمي بوده و نه خاتمي در دوران خود به جلوگيري از خلاقيت‌ها اهتمام داشته و نه با حرف‌زدن نسل‌هاي بعد مخالف بوده بلکه همه مي‌دانيم که خاتمي درست عکس اين جهات متحجرانه عمل مي‌کرده است. با اين حال بدون هيچ ربط وثيق و شبه وثيقي، از خاتمي ياد مي‌کند آن هم به عنوان کسي که تنها چيزي که نصيب سينماي ايران کرد، ابتذال بود و بس!

توضيح آن که با توجه به موضوع سمينار که نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني است، فقط به يکي از اين دلايل سير سخن ايجاب مي‌کرد که از خاتمي ذکر خير! شود: يا به دليل عدم حمايت و مانع تراشي در برابر اين دو نوع فيلم و در نتيجه تضعيف يا نابود شدن اين دو گونه سينمائي؛ يا به دليل عدم توجه مثبت يا منفي و بي‌توجهي به بهبود يا بدبود آنها؛ و يا به دليل مورد توجه و حمايت قرار گرفتن اين دو نوع فيلم و در نتيجه باليدن و رشد آنها؛. در صورت اول و دوم سياستها و مديريت آن دوران بايد شماتت و ملامت شوند، و در صورت سوم بايد مورد تحسين قرار گيرند.

اما مجيدي به خوبي به خاطر دارد که در دوران خاتمي نسبت به سينماي ديني و اجتماعي نه تنها بي‌توجهي يا کارشکني نشد، بلکه براي اولين بار در تاريخ سينماي ايران سينماي اجتماعي و سينماي ديني صاحب جشنواره خاص شدند و توليد سالانه چنين فيلم‌هائي به عنوان بخشي از سياست متنوع‌سازي توليدات سينمائي و هدايت کلان محصولات داراي بودجه حمايتي مشخص و ظرفيت توليدي معين شدند. فيلمهاي واقعاً اجتماعي زيادي در اين دوره ساخته شد که شاخص‌ترين آنها فيلمهاي رخشان بني‌اعتماد، تهمينه ميلاني، رسول صدرعاملي، عليرضا داودنژاد، بهرام بيضائي، بهمن فرمان آرا، بهروز افخمي، سامان مقدم، مسعود کيميائي، ابوالحسن داودي، جعفر پناهي، فريدون جيراني، احمدرضا درويش، رسول ملاقلي پور، رضا مير کريمي، و.... بود. همين فيلمها بودند که جشنواره سينماي اجتماعي آبادان را رونق بخشيدند، کما اينکه جشنواره سينماي ديني حقيقت که در يزد برگزار شد، پذيراي فيلم‌هائي شد که با گرايش و درونمايه ديني ساخته مي‌شدند. آقاي مجيدي به عنوان فيلمسازي که در بسياري از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي حضور يافته به خوبي مي‌داند که نفس وجود جشنواره موضوعي تا چه حد در ترغيب سينماگران به ساخت فيلم‌هائي با درونمايه‌هاي مورد نظر مؤثر است. اگر همين مختصر يادآوري کافي باشد، به اين نتيجه مي‌رسيم که اگر در آن سخنراني لازم بود از دوران خاتمي ياد شود، بايد موفقيت‌هاي (ولو نسبي و قطعاٌ همراه با آزمون و خطاي) آن دوره را در رشد سينماي ديني و اجتماعي دليل بر صحت سخن خود مي‌گرفت که «اگر ما بخواهيم به هنرمندان بگوييم تنها در مسيري خاص حركت كنند، هيچ‌گاه شاهد خلاقيت‌هاي آنان نخواهيم بود».

اما ايراد ديگر اين جمله ناسنجيدگي و غيرعلمي بودن آن است. تاکنون هيچ يک از مخالفان حرفه‌اي سينماي دوران اصلاحات اعلام نکرده‌اند حاصل آن دوران فقط ابتذال بوده است؛ حداکثر مدعي شده‌اند از تعداد فيلمهاي ارزشي کاسته شده و تعدادي فيلم مبتذل هم ساخته شده است. اين آقاي مجيدي است که کل حاصل آن دوران را يک کاسه زير سؤال مي‌برد و به قول معروف گز نکرده پاره ميکند. بايد از اين سينماگر عزيز پرسيد آيا واقعاً از دوران خاتمي چيزي «جز ابتذال» نصيب سينماي ما نشد. يعني دستاورد آن دوران فقط و فقط ابتذال بوده است و ديگر هيچ؟! يعني مثلاً تمام فيلمهائي که در آن دوران ساخته شد، بلا استثناء مبتذل بوده‌اند يا اين که استثنائاتي هم در کار بوده است؟ اگر بلا استثناء همه مبتذل بوده‌اند، تکليف فيلمهاي «رنگ خدا»، «باران» و «بيد مجنون» خود شما چه مي‌شود؟ همينطور تکليف ده‌ها فيلم ديگري که پوراحمد، بني‌اعتماد، ميلاني، فرمان‌آرا، حاتمي کيا، صدرعاملي، کيميائي، جبلي (بله حميد جبلي!)، و.... ساختند چيست؟! اما اگر معتقديد آش به اين شوري هم نبوده و آثار غير مبتذل هم داشته‌ايم، بگوئيد چند درصد آثار آن دوران مبتذل نبوده‌اند.

هر درصدي که ذکر کنيد، نشان مي‌دهد برخلاف ادعاي جمله عجيب شما، جز ابتذال چيزهايي نصيب سينماي ما شده است و شما به دليلي نامعلوم اين همه آثار برجسته را نديده گرفته‌ايد و چند فيلم (واقعاً چند فيلم؟) را که مبتذل دانسته‌ايد، کل سينماي دوران خاتمي فرض کرده‌ايد و خاتمي را چنين سخت‌گيرانه متهم به چيزي کرده‌ايد که واقعيت نداشته است. اين غير علمي سخن گفتن و ناسنجيده گوئي است. البته يادمان باشد که روشن نشده تعريف آقاي مجيدي از ابتذال چيست و ايشان چه فيلمي را مبتذل مي‌دانند و اگر فيلم مورد پسند شخصيتي مثل «هامون» با فيلم مورد پسند قهرمان فيلم «آواز گنجشکها» متفاوت باشد، کدامشان مبتذل است و چرا، و در اين صورت آيا نقش دولت مجبور کردن قهرمان «آواز گنجکشها» به ديدن فيلمهاي مورد پسند آقاي «هامون» (و يا بر عکس) است و آيا قهرمان «آواز گنجشکها» و بچه‌هاي فيلم «بچه‌هاي آسمان» چه نوع فيلم‌هايي را بايد ببينند و آيا آنها حق دارند فيلمي را ببينند که از نظر قوانين مصوب کشور فاقد اشکال است، اما به نظر آقاي مجيدي مبتذل است، و سؤالات فراواني از اين دست که اگر آقاي مجيدي پاسخ آنها را داشته باشد، شايد به نتايج عملي‌تر و قانوني‌تري برسد و در بيان آن ادعاي عجيب علاوه بر انصاف دقت علمي را نيز رعايت کند.

+ نوشته شده در  Thu 6 Aug 2009ساعت 23:16  توسط یداله عبدالهی  | 

حزب سبزها ایران

خارج از بحث انتخابات ریاست جمهوری دهم و نتیجه آن، جا دارد که برای حفظ همبستگی مردم پدید آورنده این موج سبز، حزبی بنام حزب سبزها در ایران ایجاد شود و آقای خاتمی، کروبی و موسوی به عنوان هئیت موسس آن باشند و دیگر حامی ها از جمله سیاستمداران، هنرمندان، نویسندگان، دانشجویان، استادان دانشگاه، اقتصادانان، ورزشکاران، جوانان، زنان، روزنامه نگاران، رانندگان، برنامه ریزان، بسیجیان، پیمانکاران و کارفرمایان، صاحبان صنایع، کشاورزی، گردشگری و میراث فرهنگی، فرهنگیان، بازاریان، بنگاه داران، کارگران، طلاب وحقوقدانان، حقوق بشر و شهروندی، اقوام و ملیت ها،  کار آفرین ها و بخشی بنام اقتصاد نفت، سیاست خارجی و ...  هم به عنوان شاخه های این حذب با استقلال تمام به فعالیت بپردازند. مزایای این کار ضمن فراگیر شدن کار حزبی که بجای احساسی عمل کردن به منطق و عقل جمعی بهاء داده می شود، تصمیم گیری را آسان کرده و از هدر رفتن نیرو و انرژی در مواقع ضروری جلو گیری می کند و مطالبات با شیوه بهتر و قدرت بیشتری پیگیری می شود. این حزب می تواند در قالب نقد قدرت به اصلاح روش های حکومتی بپردازد و بدون آنکه هزینه ای متقبل شود قدرت حاکم را از اجرای روش های ناصواب و غیر قانونی منع نماید و با صراحت لهجه آمارها را شفاف و نقد نماید و انحراف ها را گوشزد کند و رانت خواری افشا گرداند. مدیر کل این حزب به پشتیوانه مردم قادر است نور را در تاریکخانه سیاست بتاباند و مزایا و معایب را برای عموم قابل رویت نماید.

+ نوشته شده در  Sat 13 Jun 2009ساعت 0:30  توسط یداله عبدالهی  |