تبليغاتX
انگیزه داران

انگیزه داران

دست نوشته

به یاد سیف الله داد

مدتی است که می خواهم مطلبی درباره این مرد بزرگ بنویسم ولی از خط و انشای خود در برابر ایشان شرمنده بودم و در حد و قامت خود نمی دیدم که  که در باره داد سخن بگویم ولی آرام نگرفتم و این متن را که بارها با ایمیل تحت عنوان "نوشتن چه زحمتی دارد" برای دوستان ارسال کرده بودم و با آگاهی کامل از این که اسم آقای مجیدی در آن آمده است انتخاب کردم.   

هنرمندان- سيف‌الله داد معاون سينمايي سال‌هاي 1376 تا 1380 و كارگردان سينما در پاسخ به سخنان مجيد مجيدي كارگردان سينماي ايران درباره‌ي ابتذال در سينماي ايران يادداشتي را منتشر كرد.

داد در اين يادداشت  ديدگاهها و نظراتش را مطرح كرده كه با تيتر«گله بي‌مناسبت مجيدي از خاتمي» نوشته است: «يكي از گله‌هاي من به آقاي خاتمي هم همين مساله بود، چرا كه علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، بايد بگويم كه در دوره‌ي ايشان هم علي‌رغم فضاي آزادي كه وجود داشت، چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشد.» اشتباه نکنيد: اين جمله بخشي از استيضاح آقاي مهاجراني در مجلس پنجم نيست؛ اين را شخصيت‌هاي شناخته شده جناح مخالف خاتمي و به ويژه تندروهاي آنها نگفته‌اند؛ اين جمله‌اي از سخنراني آقاي مجيد مجيدي سينماگر برجسته کشورمان است که در سمينار نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني در دانشگاه علامه طباطبايي بيان کرده و به نقل از خبرگزاري ايسنا بعضي مطبوعات آن را چاپ کرده‌اند.

 از آنجا که در اين جمله جمع‌بندي غيرمستدل و غير منصفانه‌اي از يک دوره صورت گرفته و به ويژه آقاي خاتمي با تلويح نزديک به تصريح مسئول يک ابتذال موهوم و تمام عيار در سينماي ايران معرفي شده است، و از آنجا که گوينده اين سخن شخصيت تأثيرگذاري چون آقاي مجيدي است، سکوت در برابر اين جمله را جوانمردانه نمي‌دانم چرا که اگر چنين ابتذال گسترده‌اي گريبان سينماي ايران را گرفته طبعاً مسئول اول آن در دولت نخست خاتمي من بوده‌ام و حق نيست بگذاريم اين گناه به گردن شخص شريفي چون خاتمي بيفتد. از طرف ديگر گاهي گوينده سخن از خود سخن مهمتر است و حتي دليل بر صحت سخن و مدعا تلقي مي‌شود. مردم (عوام بيشتر و خواص کمتر) اگر گوينده را داراي اعتبار مناسبي بدانند، مادام که خلاف آن ثابت نشود، گفته‌ها و ادعاهاي او را بدون تحقيق مي‌پذيرند. اينجاست که گوينده مي‌تواند با يک جمله کاري کند که از توان يک کتاب و صد روزنامه خارج است: او مي‌تواند همچون ساير قدرتمندان، تاريخ را بنويسد! البته با اين تفاوت که قدرت او مدني است و از اعتبار و شخصيتش ناشي مي‌شود و نه دولتي و ناشي از اراده و فرموده و امثال آن. آقاي مجيدي هم به دليل ساخت فيلم‌هائي که مورد پسند مردم، مسئولان، جشنواره‌هاي داخلي و خارجي قرار گرفته است، مثل شماري ديگر از هنرمندان، نويسندگان، روحانيان، و اصولاً شخصيت‌هاي مدني در چنين جايگاهي قرار دارد و لذا اين جمله که در زمان خاتمي «چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشده است»، وقتي از زبان چنين شخصيتي صادر شود، تأثيري تاريخ‌نويسانه و تاريخ سازانه خواهد داشت و بر ضمير مخاطبان نقش خواهد بست. بنا براين علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، لازم مي‌دانم در حد مسئوليت و اطلاعات خود و به عنوان کسي که نيمه اول آن دوران با مديريت اينجانب در عرصه سينما سپري شده است (1380-1376) از کنار اين سخن مجيدي بي‌توجه نگذرم و نشان دهم که اين سخن او متاسفانه هم نامربوط است، هم ناسنجيده، هم متناقض است، و هم تا حدودي سياسي.

از نا مربوط بودن شروع مي‌کنم. سخنراني مجيدي در سمينار نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني صورت گرفته است و مخاطبان هم دانشجوياني بوده‌اند که براي شنيدن نظرات فيلمساز محبوبشان درباره اين دو نوع فيلم اجتماع کرده‌اند. پس طبيعي است که سخنران در حد دانش خود از فيلم‌هاي شاخص اجتماعي و ديني در سه دهه گذشته، نقش مديران و سياستهاي پيدا و پنهان در فراز و فرود اين فيلمها، فيلمسازان شاخص اجتماعي و ديني و احياناً تأثير تغيير سياستهاي کلان در جذب يا دفع آنها به عرصه اين دو نوع فيلم، دلايل استقبال يا عدم استقبال مردم و مسئولان به اين فيلمها، و... سخن بگويد.

اما مجيدي ترجيح مي‌دهد به جاي اين کار پس از ذکر سخناني در باب وضعيت دانشجويان و موضوع فرار مغزها و نابساماني امکانات دانشگاه‌ها، به تاريخچه ساخت فيلمهاي خود بپردازد و با اشاره به ساخت نخستين فيلم خود (سالها قبل از دوم خرداد) بگويد که «شايد اگر حمايت‌هاي رهبر معظم انقلاب از فيلم «بدوك» صورت نمي‌گرفت، من ديگر هيچ‌گاه موفق نمي‌شدم، فيلم بسازم. اما مقام رهبري پس از اين‌كه فيلم را ديدند به حمايت از آن پرداختند و حتي برخي مديراني كه به مخالفت با آن پرداخته بودند را نيز بركنار كردند.

با اين حال شرايط آن چنان برايش سخت مي‌شود که به‌مدت 3 سال حرفه سينما را رها كردم و به سراغ ميوه‌فروشي رفتم. واقعا مگر هنرمند از چه آستانه تحمل برخوردار است و روزي اين تحمل به پايان مي‌رسد.»

و بعد به ساخت فيلم «بچه‌هاي آسمان» (در دوران ماقبل دولت خاتمي) مي‌پردازد که: «اين فيلم، هم فيلمي اجتماعي بود ... اما با اين حال، هيچ نهادي در كشور نبود كه فيلمنامه اين فيلم را رد نكند. .. اما همين فيلم هنگامي كه به اسكار رفت، همه مسوولان با آن عكس يادگاري گرفتند.» و در ادامه با اشاره به لزوم وجود تحمل انتقاد در جامعه براي سينماي اجتماعي و ضرورت ايجاد فضاي مناسب براي بروز خلاقيت و همچنين نترسيدن از سخنان تازه مي‌پردازد: «لازم است فضايي براي بروز خلاقيت‌ها فراهم آوريم و توجه داشته باشيم كه با دوفيلم هيچ دولتي از بين نمي‌رود، چرا كه ما اعتقاد داريم پايه‌هاي اين انقلاب بسيار محكم است.... لذا بهتر است نگران نباشيم و كمي فضا را باز بگذاريم تا نسل‌هاي بعد هم بيايند و حرف بزنند. كنار اين حرف‌هاست كه خلاقيت‌ها بروز مي‌كنند و اگر در هر زمينه‌اي جلوي خلاقيت‌ها گرفته شود، بلافاصله ابتذال رشد خواهد كرد.»

درست در همين لحظه که سخنران به يک نکته راهبردي مهم درباره منشاء ابتذال و رشد آن به دليل جلوگيري از خلاقيت‌ها اشاره مي‌کند، ناگهان اين نظر نامربوط را به زبان مي آورد: «يكي ازگله‌هاي من به آقاي خاتمي هم همين مساله بود، چرا كه علي‌رغم علاقه‌اي كه به شخصيت ايشان دارم، بايد بگويم كه در دوره‌ي ايشان هم علي‌رغم فضاي آزادي كه وجود داشت چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشد»!! مي‌بينيم که تا اينجا نه بحث درباره خاتمي بوده و نه خاتمي در دوران خود به جلوگيري از خلاقيت‌ها اهتمام داشته و نه با حرف‌زدن نسل‌هاي بعد مخالف بوده بلکه همه مي‌دانيم که خاتمي درست عکس اين جهات متحجرانه عمل مي‌کرده است. با اين حال بدون هيچ ربط وثيق و شبه وثيقي، از خاتمي ياد مي‌کند آن هم به عنوان کسي که تنها چيزي که نصيب سينماي ايران کرد، ابتذال بود و بس!

توضيح آن که با توجه به موضوع سمينار که نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني است، فقط به يکي از اين دلايل سير سخن ايجاب مي‌کرد که از خاتمي ذکر خير! شود: يا به دليل عدم حمايت و مانع تراشي در برابر اين دو نوع فيلم و در نتيجه تضعيف يا نابود شدن اين دو گونه سينمائي؛ يا به دليل عدم توجه مثبت يا منفي و بي‌توجهي به بهبود يا بدبود آنها؛ و يا به دليل مورد توجه و حمايت قرار گرفتن اين دو نوع فيلم و در نتيجه باليدن و رشد آنها؛. در صورت اول و دوم سياستها و مديريت آن دوران بايد شماتت و ملامت شوند، و در صورت سوم بايد مورد تحسين قرار گيرند.

اما مجيدي به خوبي به خاطر دارد که در دوران خاتمي نسبت به سينماي ديني و اجتماعي نه تنها بي‌توجهي يا کارشکني نشد، بلکه براي اولين بار در تاريخ سينماي ايران سينماي اجتماعي و سينماي ديني صاحب جشنواره خاص شدند و توليد سالانه چنين فيلم‌هائي به عنوان بخشي از سياست متنوع‌سازي توليدات سينمائي و هدايت کلان محصولات داراي بودجه حمايتي مشخص و ظرفيت توليدي معين شدند. فيلمهاي واقعاً اجتماعي زيادي در اين دوره ساخته شد که شاخص‌ترين آنها فيلمهاي رخشان بني‌اعتماد، تهمينه ميلاني، رسول صدرعاملي، عليرضا داودنژاد، بهرام بيضائي، بهمن فرمان آرا، بهروز افخمي، سامان مقدم، مسعود کيميائي، ابوالحسن داودي، جعفر پناهي، فريدون جيراني، احمدرضا درويش، رسول ملاقلي پور، رضا مير کريمي، و.... بود. همين فيلمها بودند که جشنواره سينماي اجتماعي آبادان را رونق بخشيدند، کما اينکه جشنواره سينماي ديني حقيقت که در يزد برگزار شد، پذيراي فيلم‌هائي شد که با گرايش و درونمايه ديني ساخته مي‌شدند. آقاي مجيدي به عنوان فيلمسازي که در بسياري از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي حضور يافته به خوبي مي‌داند که نفس وجود جشنواره موضوعي تا چه حد در ترغيب سينماگران به ساخت فيلم‌هائي با درونمايه‌هاي مورد نظر مؤثر است. اگر همين مختصر يادآوري کافي باشد، به اين نتيجه مي‌رسيم که اگر در آن سخنراني لازم بود از دوران خاتمي ياد شود، بايد موفقيت‌هاي (ولو نسبي و قطعاٌ همراه با آزمون و خطاي) آن دوره را در رشد سينماي ديني و اجتماعي دليل بر صحت سخن خود مي‌گرفت که «اگر ما بخواهيم به هنرمندان بگوييم تنها در مسيري خاص حركت كنند، هيچ‌گاه شاهد خلاقيت‌هاي آنان نخواهيم بود».

اما ايراد ديگر اين جمله ناسنجيدگي و غيرعلمي بودن آن است. تاکنون هيچ يک از مخالفان حرفه‌اي سينماي دوران اصلاحات اعلام نکرده‌اند حاصل آن دوران فقط ابتذال بوده است؛ حداکثر مدعي شده‌اند از تعداد فيلمهاي ارزشي کاسته شده و تعدادي فيلم مبتذل هم ساخته شده است. اين آقاي مجيدي است که کل حاصل آن دوران را يک کاسه زير سؤال مي‌برد و به قول معروف گز نکرده پاره ميکند. بايد از اين سينماگر عزيز پرسيد آيا واقعاً از دوران خاتمي چيزي «جز ابتذال» نصيب سينماي ما نشد. يعني دستاورد آن دوران فقط و فقط ابتذال بوده است و ديگر هيچ؟! يعني مثلاً تمام فيلمهائي که در آن دوران ساخته شد، بلا استثناء مبتذل بوده‌اند يا اين که استثنائاتي هم در کار بوده است؟ اگر بلا استثناء همه مبتذل بوده‌اند، تکليف فيلمهاي «رنگ خدا»، «باران» و «بيد مجنون» خود شما چه مي‌شود؟ همينطور تکليف ده‌ها فيلم ديگري که پوراحمد، بني‌اعتماد، ميلاني، فرمان‌آرا، حاتمي کيا، صدرعاملي، کيميائي، جبلي (بله حميد جبلي!)، و.... ساختند چيست؟! اما اگر معتقديد آش به اين شوري هم نبوده و آثار غير مبتذل هم داشته‌ايم، بگوئيد چند درصد آثار آن دوران مبتذل نبوده‌اند.

هر درصدي که ذکر کنيد، نشان مي‌دهد برخلاف ادعاي جمله عجيب شما، جز ابتذال چيزهايي نصيب سينماي ما شده است و شما به دليلي نامعلوم اين همه آثار برجسته را نديده گرفته‌ايد و چند فيلم (واقعاً چند فيلم؟) را که مبتذل دانسته‌ايد، کل سينماي دوران خاتمي فرض کرده‌ايد و خاتمي را چنين سخت‌گيرانه متهم به چيزي کرده‌ايد که واقعيت نداشته است. اين غير علمي سخن گفتن و ناسنجيده گوئي است. البته يادمان باشد که روشن نشده تعريف آقاي مجيدي از ابتذال چيست و ايشان چه فيلمي را مبتذل مي‌دانند و اگر فيلم مورد پسند شخصيتي مثل «هامون» با فيلم مورد پسند قهرمان فيلم «آواز گنجشکها» متفاوت باشد، کدامشان مبتذل است و چرا، و در اين صورت آيا نقش دولت مجبور کردن قهرمان «آواز گنجکشها» به ديدن فيلمهاي مورد پسند آقاي «هامون» (و يا بر عکس) است و آيا قهرمان «آواز گنجشکها» و بچه‌هاي فيلم «بچه‌هاي آسمان» چه نوع فيلم‌هايي را بايد ببينند و آيا آنها حق دارند فيلمي را ببينند که از نظر قوانين مصوب کشور فاقد اشکال است، اما به نظر آقاي مجيدي مبتذل است، و سؤالات فراواني از اين دست که اگر آقاي مجيدي پاسخ آنها را داشته باشد، شايد به نتايج عملي‌تر و قانوني‌تري برسد و در بيان آن ادعاي عجيب علاوه بر انصاف دقت علمي را نيز رعايت کند.

+ نوشته شده در  Thu 6 Aug 2009ساعت 23:16  توسط یداله عبدالهی  | 

حزب سبزها ایران

خارج از بحث انتخابات ریاست جمهوری دهم و نتیجه آن، جا دارد که برای حفظ همبستگی مردم پدید آورنده این موج سبز، حزبی بنام حزب سبزها در ایران ایجاد شود و آقای خاتمی، کروبی و موسوی به عنوان هئیت موسس آن باشند و دیگر حامی ها از جمله سیاستمداران، هنرمندان، نویسندگان، دانشجویان، استادان دانشگاه، اقتصادانان، ورزشکاران، جوانان، زنان، روزنامه نگاران، رانندگان، برنامه ریزان، بسیجیان، پیمانکاران و کارفرمایان، صاحبان صنایع، کشاورزی، گردشگری و میراث فرهنگی، فرهنگیان، بازاریان، بنگاه داران، کارگران، طلاب وحقوقدانان، حقوق بشر و شهروندی، اقوام و ملیت ها،  کار آفرین ها و بخشی بنام اقتصاد نفت، سیاست خارجی و ...  هم به عنوان شاخه های این حذب با استقلال تمام به فعالیت بپردازند. مزایای این کار ضمن فراگیر شدن کار حزبی که بجای احساسی عمل کردن به منطق و عقل جمعی بهاء داده می شود، تصمیم گیری را آسان کرده و از هدر رفتن نیرو و انرژی در مواقع ضروری جلو گیری می کند و مطالبات با شیوه بهتر و قدرت بیشتری پیگیری می شود. این حزب می تواند در قالب نقد قدرت به اصلاح روش های حکومتی بپردازد و بدون آنکه هزینه ای متقبل شود قدرت حاکم را از اجرای روش های ناصواب و غیر قانونی منع نماید و با صراحت لهجه آمارها را شفاف و نقد نماید و انحراف ها را گوشزد کند و رانت خواری افشا گرداند. مدیر کل این حزب به پشتیوانه مردم قادر است نور را در تاریکخانه سیاست بتاباند و مزایا و معایب را برای عموم قابل رویت نماید.

+ نوشته شده در  Sat 13 Jun 2009ساعت 0:30  توسط یداله عبدالهی  | 

حال و هوای انتخابات ریاست جمهوری ایران در مالزی

امروز برای دانشجویان ایرانی دانشگاههای مالزی حال و هوای خاصی داشت که از مدتها دارند مسئله انتخابات را به طرز جدی پیگیری می کنند. همه یه سری به سایت سفارت زده و ساعت دقیق رای گیری را چک کرده و حتی کسانی بودند که پاسپورت شان را برای تمدید ویزا داده بودند٬ رفته اند و پس گرفته اند تا فردا را برای رای دادند گرامی بدارند. من هم مثل خیلی ها٬ امروز در محل کتابخانه دانشگاه داشتم به سایت ها سر می زدم٬ یک جوانی مالای کنارم نشسته بود و مثل اینکه از چند لحظه پیش صفحات متعدد خبر را روی مانیتور من رصد کرده بود. خلاصه باب سخن را با من باز کرد و گفت که من دانشجوی معماری هستم و می دانم که ایرانی ها دارای معماری غنی هستند بطوری که  انجینیرینگ (Engineering) که از انجین و موتور محرک سرچشمه می گیرد را به آنچه داشته اند یعنی مهندسی و معماری ترجمه کرده اند و به  Engineer می گویند مهندس. خلاصه گفت که یکی از این مهندسان، بنام  آقای میر حسین موسوی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران است که سابقه طولانی در دوستی با مهاتیر محمد دارد و من آرزو می کنم که ایشان انتخاب شود. ایشان که مسلمان بود با ایده های مهندس موسوی آشنایی کاملی داشت و حتی در مورد خانم دکتر رهنورد هم اطلاعات دقیقی داشت و می گفت ایشان لیاقت بانوی اولی برای ایرانی ها را  دارد.

+ نوشته شده در  Fri 12 Jun 2009ساعت 2:29  توسط یداله عبدالهی  | 

بیانیه دانشجویان دوره دکترای خارج از کشورشهرستان جم به حمایت از میرحسین موسوی

همشهرستانی های محترم و عزیز

 اهمیت نقش انتخاب ریاست جمهوری بر زندگی و فرهنگ بشری بر هیچ کس پوشیده نیست و منافع عام در گرو انتخاب درست است.  ریاست جمهوری نهم، به دلیل از هم گسیختگی مدیریت منابع و سیاست های تنش زای خارجی موجب خسارات غیر قابل جبرانی به آینده کشورشده است و با در اختیار داشتن سند چشم انداز بیست ساله که به تایید مقامات قانونی کشور رسیده بود، برنامه چهارم توسعه به عنوان بهترین راهبرد اجرایی که با زحمت چندین و چند ساله کارشناسان تهیه شده بود، میلیاردها دلار پول حاصل از فروش نفت و سرمایع عظیم نیروی انسانی متخصص، نه تنها مملکت را طبق آمارهای رسمی به جایگاه مورد انتظار هدایت نکرده  بلکه در خیلی از شاخص ها از جمله تورم، نرخ بیکاری، رشد سرمایه گذاری، رتبه جهانی کسب و کار ، رشد اقتصادی، فاصله طبقاتی، شاخص بازار سرمایه و ...    شاهد پسروی بودیم و با پناه به آمارهای نادرست سعی در خلط مبحث کرده و با اشاعه فرهنگ فرافکنی، صداقت را هدف قرار داده اند بطوری که آقای مهندس موسوی که در صداقت آن هیچ شکی نیست این بی صداقتی را احساس کرده و پا به عرصه انتخابات گذاشته است. لذا این جانبان ضمن ارج نهادن به حضور همه داوطلبین عرصه انتخابات رياست جمهوري که شعار و مشي خود را تغيير وضع موجود و اصلاح نظام مديريت اجرايي کشور براي رسيدن به توسعه پايدار و همه جانبه اعلام نموده‌اند، ضرورت تغیر را با بو و رنگ بهار طبیعت یعنی سبز بوسیله پوست، گوشت و اسخوان خود احساس کرده و بر اساس راهبردها و آرمان‌هاي خود "مهندس ميرحسين موسوي " را شخصيتي صادق در وادی سیاست، هنرمند در عرصه هنر و معماری، مديری لايق،  توانا و با تجربه  براي خروج از بن‌بست فعلي کشور تشخيص داده و قاطعانه با تمام توان خود از اين چهره متدين و زیبا انديش ايران زمين حمايت مي‌نماییم.

با احترام فراوان

   طالب موذنی

   هدایت نیکخواه

   یداله عبدالهی

+ نوشته شده در  Mon 1 Jun 2009ساعت 18:44  توسط یداله عبدالهی  | 

بیانیه جمعی از دانشجویان دوره دکترای دانشگاه پوترای مالزی به حمایت از میرحسین موسوی

هم ميهنان گرامي مقیم خارج یا داخل کشور

به قضاوت تاریخ، سازش طبیعت بشری با آزادی های مدنی و اجتماعی جز با انتخاب میسر نبوده و هر گاه بشر دست به عمل انتخاب زده، بسته به شعاع انتخاب، شاهد تحولی و یا تغیری در زندگی خود بوده است. از آنجایی که انتخابات ریاست جمهوری یکی از اساسی ترین و مهم ترین های یک کشور محسوب می شود لذا بر خود لازم می دانیم که در حد توان خود از آن غافل نشده و نقش هر چند ناچیز خود را ایفا نماییم. ریاست جمهوری نهم، با در اختیار داشتن سند چشم انداز بیست ساله که به تایید مقامات قانونی کشور رسیده بود، برنامه چهارم توسعه به عنوان بهترین دستورالعمل اجرایی که با زحمت چندین ساله کارشناسان تهیه شده بود، میلیاردها دلار پول حاصل از فروش نفت و سرمایع عظیم نیروی انسانی متخصص، نه تنها مملکت را طبق آمارهای رسمی به جایگاه مورد انتظار هدایت نکرده  بلکه در خیلی از شاخص ها از جمله تورم، نرخ بیکاری، رشد سرمایه گذاری، رتبه جهانی کسب و کار ، رشد اقتصادی، فاصله طبقاتی، شاخص بازار سرمایه و ...    شاهد پسروی بودیم و این عدم موفقیت  حاصل  خلا یک مدیریت صحصح و کارآمد  بود و جا داشت که آقای دکتر آحمدی نژاد با یک اعتراف تاریخی، خود را از این صحنه کنار می کشید ولی افسوس که این امر محقق نشد ومضاعف بر آن شاهد فرافکنی دولت نهم بوسیله حمله به دولت های قبل و دول دیگر هستیم که نه در شان دولت جمهوری اسلامی و نه درحد منزلت 50 میلیون ایرانی بالغ متمدن که توان انتخاب دارند، است بلکه نوعی بی صداقتی محسوب می گردد بطوری که آقای مهندس موسوی که در صداقت آن هیچ شکی نیست این بی صداقتی را احساس کرده و پا به عرصه انتخابات گذاشته است. لذا این جانبان ضمن ارج نهادن به حضور همه داوطلبین عرصه انتخابات رياست جمهوري که شعار و مشي خود را تغيير وضع موجود و اصلاح نظام مديريت اجرايي کشور براي رسيدن به توسعه پايدار و همه جانبه اعلام نموده‌اند، ضرورت تغیر را با بو و رنگ بهار طبیعت یعنی سبز بوسیله پوست، گوشت و اسخوان خود احساس کرده و بر اساس راهبردها و آرمان‌هاي خود "مهندس ميرحسين موسوي " را شخصيتي صادق در وادی سیاست، هنرمند در عرصه هنر و معماری، مديری لايق،  توانا و با تجربه  براي خروج از بن‌بست فعلي کشور تشخيص داده و قاطعانه با تمام توان خود از اين چهره متدين و زیبا انديش ايران زمين حمايت مي‌نماییم.

+ نوشته شده در  Sat 30 May 2009ساعت 3:44  توسط یداله عبدالهی  | 

اما حکایت دوست ما که این روز ها سیاسی شده

سال 1376 که تازه دولت اصلاحات روی کار آمده بود، من برای گذراندن دوران سربازی به سازمان جهاد سازندگی مامور شده بودم. در بدو ورود ما را به یک مهندس جوان که رئیس اداره بود معرفی کردند کم کم که با ایشان آشنا شدم، متوجه شدم که ایشان دانش آموخته دانشکده فنی دانشکاه تهران است. زندگی ساده ای داشت و اصلا معلوم نبود که به کدام جناح وابسته یا علاقمند است. با خود قضاوت های عجیب وغریبی کردم که خیلی سریع آنها را پس گرفتم. خلاصه دو سال و چند ماه با هم گذرانیدیم تا اینکه من از آنجا به شرکت آبفا استان منتقل شدم و در بدو ورود ملاحظه کردم که ایشان خیلی زودتر از من به آنجا منتقل شده و همه منتظر آن هستند. ایشان معاونت بهره برداری آبفاراستان را با مدیریت آبفا شهر برازجان عوض کرد و همکار ما شد. به زودی مدیر نمونه وزارت نیرو بر خلاف میل باطنی به مدیریت آبفا شهربوشهر گماشته شد. موقعیت خوبی داشت در دولت اصلاحات گزینه مدیرعامل شرکت آبفا بود و نپذیرفت و سپس پیشنهاد معاونت مالی و پشتیبانی را رد کرد. ظن و گمان ها میرفت که ایشان با اصلاحات میانه ای ندارد. ولی در آغاز دولت عدالت محور و مهرورز در کمال نا باوری دوستان، شاهد استعفای ایشان بودیم و تلاش های ما سودی نخشید و ایشان کار خصوصی را بهانه کرد و برفت ولی باز هم در این دولت هم با پیشنهادهای مواجهه بود که نپذرفت.

 امروز کارهای زیادی داشتم که انجام بدم اما سرغ ایمیل ام رفتم که بعدش با خیال راحت بنشینم و کارهایم را انجام بدم. صفحه اول دیدم که بیش از 18 ایمیل دارم. با عجله فهرست را نگاه کردم، دیدم 15تای آن از آقای مهندس یاکیده است. منشور حقوق شهروندی آقای میرحسین، حمایت مخملباف از میرحسین، حمایت ..... خلاصه اندکی ماتم برد و از جا برخاستم و در منزل قدمی زدم، دیدم بی قرارم، از منزل خارج شدم و در باند پیاده روی نزدیک منزل با شلوارک و یه تیشرت براه افتادم. خدایا چه شده که آقای یاکیده که در هیچ جناحی نیست، طالب هیچ پستی سیاسی نیست، اصلا نمی توانم باور کنم و دارم گذشته را مرور می کنم. نزدیک به یک کیلومتر راه رفته ام، یکی از آن طرف خیابان داره صدام میزنه. ایستادم و دیدم یکی از دوستان است که برای مدتی رفته بود ایران و تازه برگشته است. با هم حال و احوالی کردیم و گفت که من برایت زیتون پرورده آوردم که همیشه از خوردنش در رستوران دیدنی ها صحبت می کردی. انگار من نشنیده بودم. خلاصه ازش پرسیدم از ایران چه خبر. بعد از کلی حرف و حکایت گفت: در ایران فرهنگ را هدف قرار دادن. هرچه زشت بود به تازگی زیبا شده و زیبایی به طرز غم انگیزی غریبه شده. من جوابم را گرفته بودم و از وی خداحافظی کردم و برگشتم منزل.

بله دوستان:

 یاکیده برای صداقت و یک رنگی که جوهره پاک زندگی ایرانی ها است برای موسوی تبلیغ می کند.

یاکیده کارد را در نزدیکی اسخوان فرهنگ احساس می کند.

یاکیده برای نسل آینده نگران است و ضرورت تغیر را ترویج می دهد.

+ نوشته شده در  Sat 23 May 2009ساعت 1:33  توسط یداله عبدالهی  | 

حال آدم ها در زمان های متفاوت

تقدیم به سیزده مرداد

آدم ها چند گروه هستند

1-    آنهایی که در گذشته زندگی می کنند

2-    آنهایی که در حال هستند

3-    و آنهایی که آینده را می بینند

 

1-    آنهایی که در گذشته زندگی می کنند

این افراد گذشته خوبی داشته اند و به آن افتخار می کنند ولی می دانند که هیچگونه اختیاری برای تغیر آن ندارند لذا در برابر کسانی که گذشته آنها را به چالش می کشند خیلی خشمگین و سرسختانه برخورد می کنند و به توهیین و مجازات آنان فکر می کنند. اگر این افراد در مناصب حکومتی گماشته شوند دیکتاتوری می کنند.

2-    آنهایی که درزمان حال هستند

این افراد فاقد گذشته و آینده هستند، حافظه طولانی مدت خوبی ندارند و به کسانی که بهشان روی خوش نشان می دهند موقعیت و زمینه می دهند و از انتقاد بیزارند چون نمی توانند از این انتقادات برای ساختن آینده استفاده کنند و حال آنها را آشفته می کند. از دید این افراد، اشخاص متغیر می شوند یعنی روزی خوب و ممکن است روز بعدی بد شوند. در زمان زمامداری این افراد متملقین دارای مناصب گوناگون، بویژه مناصب مالی می شوند و هر زمان به وفاداری افراد به خود شک کنند آنها را عزل کرده و اصلا نگران عواقب آن نه برای خود و نه برای اشخاص نیستند. این افراد  دمدمی مزاج هستند. به کارهای زودبازده روی می آورند، کارها را با شوق و ذوق شروع می کند ولی ناتمام یا ناخوشایند تمام می کند. به ظاهر خیلی اهمیت می دهند و صدای تبلیغات را زیاد می کنند. بخشندگی را دوست دارند و خلاصه هرچه موجب مدح آنها شود مورد پسند واقع می شود. اگر اشتباه کنند ولی اطرافیان به رویش نیاورند و یا مداحیش کنند هرچند می داند که اشتباه کرده ولی خشنود می شود وسعی می کند که فراموش کند. به غیب گویی علاقه وافری دارد و معتقد است که انسان های توانا به طریقی با عالم غیب ارتباط داشته و بی اطلاع از اعجاز برنامه ریزی هستند.  

3-    آنهایی که آینده را می بینند

این افراد اهل مطالعه بوده و سرگذشت اقوام را می دانند و به اشتباهات آنها واقف هستند و زمان حال را می شناسند که بسیار کوتاه است، برای آینده برنامه مدون دارند و از انتقاد استقبال می کنند، چون تلخی این انتقاد ها را در زمان کوتاه با شیرینی پیروزی در آینده طولانی مقایسه می کنند لذا جامعه باز و مطبوعات آزاد را ترویج می کنند و اهل نظر را دوست دارند، بسیار پایدار هستند و عصبانی نمی شوند. از کنایات و اشارات استفاده کرده و متون سخنرانی های خود را با دقت تمرین کرده و به شنونده خود توجه ویژه دارد و سعی می کند که بر روی آن اثر گذارد نه اینکه عصبانیش کند. آداب دیپلماتیک که در این جهان مدرن به زبان دیپلماتیک ترجمه شده را تمرین کرده است. درحکومت این افراد عرصه بر متملقین تنگ شده و کارهای بنیادی انجام می گیرد.  اهل فرهنگ، هنر و قلم را (هرچند انتقادی) می نوازند. همواره نگران تاریخ هستند و مردم داری می کنند. این افراد در جایگاه بالاتری نسبت به دیگران قرار دارند و مخالفان خود را شناسایی کرده و برای آینده آنها دست انداز درست می کند تا این افراد مثل نابیناها در آن چاله چوله ها بیافتند و با توجه به این برنامه ریزی، آینده مخالفان خود را پیش بینی کرده و خود را برای آینده آماده می کند.   
+ نوشته شده در  Sat 9 May 2009ساعت 23:36  توسط یداله عبدالهی  | 

شما کدام را می پسندید

از بچگی از ورزش کشتی خوشم نمی آمد و هیچ وقت هم درست وحسابی به آن فکر نکرده بودم تا اینکه روزی از روزگار کاری، حسابرسی برای شرکت ما تعیین  کرده بودند که با کار ما ارتباط پیدا می کرد و می بایست حساب یکساله و حتی گذشته را حسابرسی می کرد. ما که تلاش خودمان را کرده بودیم و جای هیچ نگرانی و ترسی نگذاشته بودیم. ولی از زیر مجموعه پالس های نارضایتی و حتی ناراحتی از رفتار حسابرس به ما رله می شد. با مدیر شهر بوشهر که انصافا مهندسی توانا، معتقد، دانا و باریک بین بود و هست و اینجانب افتخار این را دارم که مدتی یکی از نیروهای زیر مجموعه وی بوده ام یعنی آقای مهندس یاکیده، مشورتی کردم. ایشان اشاره ای کرد که گوش چپش را دیدی؟ و با عجله رفت. خلاصه ما را به فکر واداشت تا اینکه معلوم شد ایشان کشتی گیر بوده است. اندکی مطالعه بر من آشکار شد که در فرهنگ بازی های انفرادی به دلیل اینکه یک مکان برای نفراول  یا به قول شیرازی ها در نهایت یه نفر باید آن بالو بایسته، رقبا نمی خواهند سر به تن رقیب باشد. تازه داشتم یه چیزهای می فهمیدم که روحیه من رقابتی نیست، در بازار جایگاهی ندارم  و باید از این خوضه خارج شوم و به جای برم که محدویت نباشد. با این فلسفه راهی دیار پژوهش شدم. حقیقتا  این حوضه وسیع است.
+ نوشته شده در  Thu 7 May 2009ساعت 19:27  توسط یداله عبدالهی  | 

گنتینگ هایلند (Genting Highland)

گنتینگ هایلند یکی از نقاط دیدنی مالزی در قسمت شمالی پایتخت این کشور - کوالالامپور- می باشد. فاصله ی گنتینگ که بر فراز یکی از قلل رشته کوه های تی تی وانگسا با ارتفاع بیش از ۱۸۰۰ متر از سطح دریا واقع شده است تا  مرکز شهرکوالالامپور ۵۱ کیلومتر است. مجموعه گنتینگ با پنج هتل متفاوت از یک مجموعه با بیش از ده هزار اتاق یکی از بزرگترین مجموعه هتل های جهان است. در این مجموعه پارک بازی در فضای باز( outdoor) وهمچنین پارک بازی در فضای بسته (Indoor ) وجود دارد. دو کازینو که تنها کازینو های موجود در مالزی هستند نیز از ویژگی های دیگر جذب توریست در این مجموعه هستند. تعداد زیادی فروشگاه و رستوران متنوع در این مجموعه وجود دارد که روزانه میزبان هزاران گردشگر از نقاط مختلف دنیا هستند. برای رسیدن به ارتفاعات گنتینگ می توان از تله کابین استفاده کرد که حدود۳۸/۳ کیلومتر طول دارد و بلند ترین و سریع ترین تله کابین آسیای جنوب شرقی قلمداد شده است ولی پیمودن جاده چهارباندی که دارای حاشیه ای زیبای جنگلی و منحصر به فرد و شیب های تند و پیچ های به یاد ماندنی است، صفای دیگری دارد.

First world hotel  که محل اقامت ما بود دارای 6118 اتاق هست (حد اقل دو نفره) که در یک شب بیش از دوازده هزار مهمان را توانایی پذیرایی دارد. یکی از میز های  پذیرش این هتل بیش از 30 پرسنل داشت که 24 ساعته مشغول به کار هستند. بر اساس اطلاعیه ای که شرکت گنتینگ که در بورس مالزی منتشرکرده در سال گذشته میزبان بیش از 3 میلیون مهمان بوده است که بیش از 2500 خدمتکار در آن مشغول به کار می باشند.

  سیرک بزرگ گنتینگ ,نمایشگاه دنیای سنگ ها، چرخ و فلک، قطارهای هوایی، تونل وحشت، قایقرانی و از همه باحال تر صرف قهوه star bucks در آن محیط دیدنی که ابر ها در کنار دست آدم به سمت جنگل های پایین دست شیرجه میروند است. البته  امکاناتی بسیار متنوع دیگر در این مجموعه به جذابیت های آن افزوده است.

 تاریخچه این محل به سال 1964 برمی گردد که شخصی به نام تن سری لیم گوه تونگ(lim goh tong 1916-2006) اولین برنامه ریزی برای پیدایش یک مجموعه تفریحی در بلندی های گنتینگ را انجام داد. وی پیش بینی کرد که با توجه به آب و هوای گرمسیری و استوایی کشور مالزی , وجود یک چنین مجموعه اقامتی تفریحی بتواند بسیار مفید باشد. وی با همکاری دولت مالزی و سرمایه گزاری تمام اموال شخصی خود در این پروژه توانست در سال ۱۹۷۱ اولین هتل مجموعه ی گنتینگ را با نام هتل گنتینگ افتتاح کند. این هتل در حال حاضر هتل تم پارک نام دارد. بعد از آن رشد مجموعه تا به امروز ادامه پیدا کرد هتل های جدیدی یکی پس از دیگری افتتاح شدند. تا سال ۲۰۰۸ میلادی پنج هتل با نام های هتل تم پارک , هتل گنتینگ , هتل هایلندز , هتل ریسورت و هتل فرست وورد بهره برداری شده اند. در این مجموعه بیش از ده هزار نفر به طور مستقیم مشغول به کار می باشند و باعث رونق صنعت توریسم در مالزی شده است.

http://www.genting.com.my

+ نوشته شده در  Fri 1 May 2009ساعت 22:52  توسط یداله عبدالهی  | 

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب

دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه کار به نام من ديوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

شکر ايزد که ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 امشب به طرز حیرت آوری هوای حافظ خوانی به سرم زده و به سراغ گوگل رفتم و چند غزل نازنین از حافظ خواندم و واقعا كس چو حافظ نگشاداز رخ  انديشه نقاب

   

+ نوشته شده در  Sun 26 Apr 2009ساعت 23:27  توسط یداله عبدالهی  |